السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

376

جواهر البلاغة ( فارسى )

و نحو : السّيف أصدق أبناء من الكتب * فى حدّه الحدّ بين الجدّ و اللّعب « 1 »

--> مرا غمگين ساخت . گفت : من هزينه و غذاى امروزم را ندارم . در اينجا جملهء « قال : إنّى لا أجد قوت يومى » بيان جمله اول است . 2 - دومين حالت ، جايى است كه جملهء دوم ، كاملا مخالف با جملهء نخست باشد . در اين مورد نيز بايد عطف را رها كرد چون عطف ، براى ربط است و بين دو جملهء مخالف ، پيوند و ربطى نيست . به اين حالت ، « كمال الانقطاع » گفته مىشود . و موارد آن عبارتست از : « الف » جايى كه دو جمله ، از حيث خبريه يا انشاييه بودن با هم اختلاف داشته باشند ، مثل : « مات فلان رحمه اللّه » كه جملهء اول خبريه و جملهء دوم انشائيه است . مگر زمانى كه ترك عطف ، خلاف مقصود را به گمان آورد ، مانند : « لا و شفاك اللّه » . « ب » جايى كه دو جمله ، از حيث خبريه و انشائيه بودن متحد باشند ليكن بين آن دو جمله ، مناسبتى نباشد . مثل : « القمر طالع اكلت كثيرا » . در اينجا هردو جمله ، خبريه است ليكن بين آن دو مناسبتى وجود ندارد . 3 - سومين حالت ، جايى است كه دو جمله ، با هم تناسب داشته باشد و بين آن دو ارتباط باشد ، به اين حالت ، « توسط بين الكمالين » مىگويند و آن دو گونه است : « الف » جايى كه چيزى از عطف ، جلوگيرى نكند ، مانند : « اجتهدوا و تأدبوا » . « ب » جايى كه مانعى از عطف ، جلوگيرى كند و آن مانع ، اين است كه نمىخواهيم جملهء دوم ، در حكم جملهء نخست شريك گردد . چهارمين حالت ، جايى است كه جملهء دوم پيوند قوى با جملهء نخست دارد ، بدين‌گونه كه جواب سؤالى است كه از جملهء نخست فهميده مىشود و اين ارتباط قوّى جلوگيرى از عطف مىكند چون اين ارتباط ، مانند حالت اتحاد دو جمله است . و اين صورت را « شبه كمال اتصال » مىنامند . مثل : « رأيته متبسما اظنّه نجح » ديديمش لبخند مىزد مىپندارم موفق شده باشد . در اينجا « اظنّه نجح » بر جمله نخست عطف نشده است چون پاسخ پرسشى است كه از آن جمله فهميده مىشود . پنجمين حالت ، اين است كه جمله پايانى با جمله نخست ، مناسبت داشته باشد و مانعى از عطف آن بر جملهء اول نباشد . ليكن بين آن دو جمله فاصله شده باشد كه اگر جملهء سوم بر جملهء نخست عطف گردد به نظر مىرسد كه بر جملهء دوم عطف گرديده ، از اين‌رو ، عطف ، به‌طور كلّى ممنوع مىشود و دو جمله ، به جهت اين واسطه ، گويا منقطع هستند و اين صورت ، « شبه كمال انقطاع » ناميده مىشود مانند سخن شاعر : و تظن سلمى اننى أبغى بها * بدلا أراها فى الضلال تهيم « سلمى » مىپندارد كه من در جستجوى جايگزينى براى او هستم او را در گمراهى حيران مىبينم . در اينجا « أراها » بر « تظن » عطف نشده چون اگر عطف مىشد به نظر مىرسيد كه بر « أبغى » عطف شده است . و بدان : تركيبى كه انگيزه‌هاى وصل ، در آن ، دست به دست هم داده است گاهى بدون عطف آورده مىشود ، براى اين‌كه مانعى از اشتراك جملهء دوم با جملهء اول ، جلوگيرى مىكند و اين حالت ، همان‌گونه كه گفته شد « قطع » ناميده مىشود ، چون جمله دوم ، جواب سؤال مقدّر قرار داده شده است . أمّا آن سؤال ذكر نشده براى يكى از اين انگيزه‌ها : 1 - شنونده از بيان آن سؤال بىنياز بوده است . 2 - براى گوينده ناگوار بوده كه شنونده آن را بپرسد . 3 - گوينده نمىخواسته سخنش با پرسش شنونده قطع گردد . 4 - سؤال ، ذكر نشده تا سخن مختصر گردد . و اين فصل براى همين جهت ، استئناف ناميده مىشود ، مانند سخن شاعر : فى المهد ينطق عن سعادة جدّه * أثر النجابة ساطع البرهان در گهواره از خوشبختى خويش سخن مىگويد . نشان بزرگوارى برهان درخشنده‌اى است . در اينجا « اثر النجابة » بر جملهء پيشين عطف نشده چون جواب يك پرسشى است كه از جمله اول فهميده مىشود و آن اين است كه : چگونه سخن مىگويد با اين‌كه شيرخواره است و به زمان سخن گفتن نرسيده ؟ . ( 1 ) . اين شعر از ابى تمام است . نگاه كنيد به البيان العربى ، ص 197 . و شرح ابن ابى الحديد ، ج 3 ، ص 264 .